X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

ذهن نوشت های خانم و آقای اردیبهشتی
 
قالب وبلاگ

سلام

این هفته حال خوبی نداشتم. اتفاقاتی افتاده بود که کمی دلگیر بودم. یک شنبه با آنا رفتم نمایشگاه. حس خوبی داشت. بین غرفه ها گشتیم و چندتایی کتاب خریدیم. کنار هم نشستیم و آیس پک خوردیم. یک شنبه شب باز به خاطر اتفاق دیگه ای شب نا آرامی داشتم. خسته بودم ولی به خاطر برنامه ای که از پیش تعیین شده بود. با پسرک به نمایشگاه کتاب رفتیم. پسرک با دوستش بازی کرد و خندید، دوید و کلی کتاب خرید. من با مادر دوست پسرک کلی صحبت کردم و با خانم های بی نظیری آشنا شدم. همین طور که مشغول صحبت بودم یک دفعه دیدم یکی داره سراغ خانم اردیبهشتی را می گیره و با این که زیاد امید نداشتم کسی در مدت کمی که از پستم می گذشت بتونه بیاد، برگشتم و گولوی نازنین را دیدم. چه قدر صمیمی و دوست داشتنی.

بعد با پسرک رفتیم و در سایه خنک درختان نشستیم و موهیتو، نوشیدنی محبوب من را خوردیم و از دیدن جمعیت و شور و حال و حس زندگی لذت بردم.

شب به قصد این که زود برای خواب آماده بشم، سریع کارهامو کردم که آقای اردیبهشتی با درد شکم وحشتناکی غافلگیرمون کرد. می ترسید که آپاندیسیت باشه. تو فکر بودم ساعت 10 شب کجا برم و چه کنم که آنای عزیز سریع همسرش را فرستاد و با هم راهی بیمارستان شدیم. واقعا شرمنده شوهرش شدیم. تا نزدیک به 2 بعد از نیمه شب با هم از این بیمارستان به اون بیمارستان و آزمایشگاه و ... رفتیم تا اطمینان حاصل شد که مشکل آپاندیسیت نیست.

خلاصه خسته و کوفته ساعت 2 شب خوابیدیم و من ساعت 6 صبح بیدار شدم که به دانشگاه برم. خستگی و خواب آلودگیم با دیدن دوستان خندانم برطرف شد و بیشتر سرحال شدم وقتی یکی از دوستان هدیه تولد بهم این بستنی خوری های خوشگل را داد که من عاشق طرح سنتیش هستم.

بعد برای ناهار با جمعی از دوستان، بی خیال غذای سلف شدیم و راهی بیرون شدیم تا یک کباب مشتی بر بدن بزنیم! و این قدر این دوستان بی ریا و دوست داشتنی بودند که همه در غذای هم شریک شدیم.

در انتهای روز اگرچه خسته ولی شاد و سرمست بودم...

درسته این چند روز، روزهای سختی داشتم. اتفاقات ناراحت کننده ای برام افتاد، همراه با مقادیر متنابهی از استرس. درسته از خانواده ام دورم و از موهبت همراهی و حمایتشون.

ولی ناشکری و ناسپاسیه اگه از لطف دوستان و نعمت وجودشون حرف نزنم.

نگم که چه قدر در لحظه های سختی کمک حال و قوت قلبم بودند.

نگم که چه قدر همراهی و محبتشون برام موهبته.

نگم که چه قدر حضورشون و خوبی هاشون بهم انرژی بخشه.

خدایا، به خاطر نعمت دوستان خوب ازت سپاسگزارم.

 

پیوست: خانم اردیبهشتی را این جوری نبینید. خانم اردیبهشتی بدجور شیطون و شوخ و شنگه! مخصوصا اگه بین دوستان باشه. داشتم فکر می کردم اگه روزی دوستانم وبلاگ من را بخونند باورشون میشه من همون خانم اردیبهشتی شیطونم که کلی شوخی و شیطنت می کنه؟!

[ پنج‌شنبه 18 اردیبهشت 1393 ] [ 08:10 ] [ خانم اردیبهشتی ] [ نظرات (31) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 189286