X
تبلیغات
رایتل

ذهن نوشت های خانم و آقای اردیبهشتی
 
قالب وبلاگ

سلام

1) یک مدتی است که عضو یک گروه تو وایبر هستم که شامل اساتید و دانشجویان تحصیلات تکمیلی رشته مون است. این گروه توسط یک آقای دکتری ساخته شده که هدف تاسیسش را مکانی برای تبادل نظر و بحث و ... عنوان می کند. البته هدف اصلیشون بیشتر برای تبلیغ کارگاه ها و دوره ها و ... است که خوب تا میزان زیادی حق طبیعی ایشونه. خوب توی این گروه هر از گاهی آقای دکتر، موسس گروه، یک سئوالی مطرح می کنه و یا موضوعی عنوان می کنه و بقیه نظرشون را بیان می کنند.

چیزی که توجه من را جلب کرد عناوینی بود که هم دیگه را خطاب می کنند و نحوه صحبتشان با هم بود. همدیگه را با جناب دکتر، آقای دکتر و ... صدا می کنند. این آقای دکتر به اون آقای دکتر سلام و ابراز ارادت می کنه و اون یکی به دیگری و ... اعضایی دیگه هم مدام تعریف و تمجید و به به و تایید و ...

- سلام و ابراز ارادت خدمت جناب آقای دکتر فلانی

- آقای دکتر دوره قبلی خیلی عالی بود. شما خیلی بی نظیر هستید و...

- آقای دکتر فلانی صبح شما بخیر. دکتر ... هستم!!!!!

- دکتر X خبری از دکتر Y ندارید؟! بهشون سلام برسونید بگید دکتر فلانی گفت ...

- آقای دکتر مثل همیشه صحیح و به جا فرمودید.

- آقای دکتر عزیز من کلی هزینه می کنم از شهرستان می آیم فقط به خاطر کارگاه های شما.

و...

یک جور جو مصنوعی توی گروه حاکمه، کسی ابراز شک و تردید نمی کنه. کسی سوالی برخلاف جهت نظرات نمی کنه. همه تشکر و تقدیر می کنند. کسی حرفی خلاف جهت بزنه از سمت دیگران محکوم میشه و سریع سرکوب میشه! یعنی چنان بهش از طرف خیل هواداران می پرند که بنده خدا از همه گناهان کرده و نکرده اش توبه می کنه!

 

2) جایی مهمانی بودیم. مهمان ها همه از لحاظ موقعیت اجتماعی و اقتصادی در یک سطح بودند. میزبان به همه خوش آمد می گفت و تعارفات معمول را به جای می آورد.

تا این که یک مهمان تازه به جمع پیوست که از لحاظ اقتصادی یک سر و گردن از بقیه بالاتر بود. یک دفعه لحن گفتار و نحوه عملکرد میزبان به طرز چشمگیری عوض شد. احوال پرسی و استقبال گرم تر، تعارف جای بهتر مجلس به ایشون، پذیرایی بیشتر و حواسی که فقط معطوف اون مهمان تازه وارد بود.

- خواهش می کنم بفرمایید شیرینی میل کنید. از همون شیرینی فروشی معروف گرفتم. همون مدلیه که دوست دارید.

- میوه براتون پوست بکنم؟! قابل شما را نداره! چرا چیزی میل نمی کنید؟!

- آقای فلانی چرا این قدر شام کم کشیدید. از این بره میل کنید (در حالی که یک دیس بزرگ بره را فقط جلوی ایشون می گذاره )

- خیلی خوش آمدید. سرفراز فرمودید. قدم بر روی چشم های ما گذاشتید و ...

و...

 

چه شباهتی بین این دو موقعیت می بینید؟! چه تفاوتی؟!


بعدا نوشت: چرا وبلاگستان این قدر سوت و کوره؟! هر جا میرم یا مدت هاست پست نگذاشتند و یا کسی کامنت نمی گذاره! جدیدا گفتند در ماه رمضون نباید خورد و نوشید و وبلاگ خوند و نوشت؟!؟! یکی بیاد پرده از راز این همه سوت و کوری وبلاگستان برداره!

[ یکشنبه 15 تیر 1393 ] [ 07:58 ] [ خانم اردیبهشتی ] [ نظرات (54) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 183843