X
تبلیغات
رایتل

ذهن نوشت های خانم و آقای اردیبهشتی
 
قالب وبلاگ

سلام

تو سفری که اردیبهشت به خط شمال داشتیم تو یک روستای کوچک با یک آقایی آشنا شدیم که یک مغازه کوچک کنار خونه نقلیش داشت. توش هم مثل یک بقالی کوچک بود و هم کنارش ساندویچ می فروخت. برای خرید صبحانه رفتیم پیشش و یک ساعت پیشش نشستیم و باهاش حرف زدیم.

اصلیت شمالی نداشت ولی سال ها بود ساکن شمال شده بود. سال های پس از جنگ. وقتی فهمید اصلیتمون اصفهانیه اسم چندتا از سردارهای بنام را برد و گفت که همسنگرش بودند. از خاطرات و زندگیش برامون گفت. خیلی خودمونی و گرم بود. هیچ تفخری نداشت. خاکی و مهربون. براش مهم نبود که من یک روسری قرمز به سر و رژلب قرمزتر به لب دارم. باهام محترمانه صحبت می کرد و نگاه بدی بهم نداشت. رفت از باغچه خونه اش برامون کاهوهای پرورشی خودش را آورد و شست و به زور دستمون داد.

از تک تک لحظاتی که در کنارش داشتیم لذت بردیم و شاد بودیم. حس نکردیم قضاوتمون می کنه. احساس نکردیم خودش را از ما جدا می دونه و یا به خاطر جنگی که رفته و کاری که کرده سر ما منت می گذاره. از جنس خودمون بود. از جنس بقیه مردم.

 

آقای اردیبهشتی یک همکار خانومی دارند که لیسانس داشت. چند سال قبل یک دفعه ای زد و فوق قبول شد دانشگاه تهران که برای همه عجیب بود و عجیب تر این که یک دفعه بدون امتحان دکترا هم قبول شد و الان دانشجوی دکتراست!!!! همه در عجب بودند که کاشف به عمل اومد که ایشون از سهمیه ایثارگران همسرشون استفاده کردند و وقتی یک جای خیلی دور افتاده ارشد قبول شده بودند انتقالی گرفتند به دانشگاه تهران و به همین ترتیب برای قبول شدن دکترا از همین سهمیه استفاده فرمودند. سن این خانم و همسرش به جنگ و ایثارگری نمی خوره نمی دونم چه جوری شامل سهمیه ایثارگران شدند.

یاد چند سال پیش افتادم که می خواستم از دانشگاه صنعتی اصفهان مهمان بشم یکی از دانشگاه های تهران! یکیش همین دانشگاه تهران! چه قدر بازی سرمون در آوردند و آخر دست قبول نکردند.

چه حسی من می تونم داشته باشم؟ چه حسی کسانی می تونند داشته باشند که شاهد چنین تبعیضاتی هستند؟

این پست را در جواب دوستانی نوشتم که براشون پست قبل ابهام ایجاد کرده بود.

هرکسی که به جنگ رفت یک هدف نداشت. همه مثل هم نبودند. همه بی ریا و خالص نبودند. عده ای اعتقاد داشتند از صمیم قلب و بدون منت برای اعتقادشون رفتند حالا چه دفاع از وطن بود و چه اسلام! یک عده هم یا بنا به فرصت رفتند یا اجبار و یا...

یک عده مثل اون آقا در شمال از کاری که کرده بود سواستفاده نکرد و از کسی طلب نداشت. به خاطر عشق و وظیفه اش رفت و یک عده هم برگشتند و این قضیه در در بوق و کرنا کردند و در کنارش خودشون خوب استفاده کردند. از مقام و ثروت و قدرت و نفوذ. کسانی بودند که در کنار این قضایا مظلوم واقع شدند و نه تنها چیزی از این سهمیه ها و برنامه ها نصیبشون نشد بلکه فقط نگاه بد و غیرمنصفانه افراد عادی عایدشون شد که هر موفقیتی که کسب کردند را نه تلاش خودشون که به دلیل این سهیمه ها دیدند.

تر و خشک با هم سوختند و از این میان یک عده استفاده ها کردند.

آقای محمود من همسر و خواهر و بچه شهید نیستم. نمی تونم خودم را جای اون ها بگذارم ولی شاید اگه بودم دوست نداشتم جوانان الان نگاه بدبین و نادرستی به من و موفقیت ها و توانایی هام داشته باشند. دوست نداشتم همسن های من الان از جنگ زده شده باشند. بگند اه! باز هم این ها شروع کردند! چه قدر چسبیدند به گذشته! چه قدر این جنگ را پیراهن عثمان کردند و سر ما منت گذاشتند و ... دلم می خواست دیده احترام بهم داشته باشند ولی نه با زور و با کلی خرج و در کنارش استفاده های کلانی برای کسانی که حقیقتا نجنگیدند!

 

پیوست 1: افرادی مثل آتش نشان ها یا محیط بانان هم از جونشون مایه می گذارند. آیا اون ها هم شامل این سهمیه ها و این یادواره ها و این تکریم ها میشند؟ یا محیط بانان به خاطر دفاع از سرمایه های ایران زمین مظلومانه اعدام میشند؟! دیدن این تفاوت ها مردم را مخصوصا قشر جوان را بدبین می کنه.

پیوست 2: من نگفتم از بیخ و بن این یادواره ها نباشه! هر کشوری از سربازان و کشته شدگان جنگی یاد می کنه و بهشون احترام می گذاره ولی منظور من رعایت تعادل بود. زهرای عزیز این برنامه ها این قدر پرخرج هست که از جیب برادران و دانشجویان بسیجی بسیار فراتره. در ضمن این برنامه ها به عهده شهرداری تهران بوده یک سرچ کوچک بکنی برنامه هایی که در سطح تهران انجام شده و خرج ها و تدارکاتی که انجام شده مشخص میشه و شهرداری هم این پول ها را جایی غیر از بیت المال نمیده!

پیوست 3: این پست با همه عظمتش!!!!!!!!! در ادامه پست قبله برای همین کامنت دونیش بسته است!



بعدا نوشت: داستان این پست و کامنت هاش، چه موافقین و چه مخالفین، شده داستان این مصرع معروف "هر کسی از ظن خود شد یار من" 

صحبت من اصلا خانواده شهدا و ... و حق داشتن یا نداشتنشون نبود و نیست. صحبت من اصلا مخالفت با این عزیزان نیست. من منکر درد و رنجی که کشیدند نیستم. من زحمتی که کشیدند، جان و عمری که ازش گذشتند را نادیده نمی گیرم. من ناسپاس کار عظیمی که به هر دلیل کردند نیستم! اصلا صحبت من و کلام من درباره این افراد نبود. من درباره نقش مسئولینی که این کارها و این خرج ها را کردند، صحبت کردم. این که این برنامه ها و این خرج ها باعث بدبینی جوانان نسبت به این افراد میشه و نه احترام بیشتر. جوانی که با هزاران مشکل و دغدغه و بی ثباتی در این کشور روبه روهه! یک وام کوچیک می خواهد بگیره هزارتا مدرک و ضامن می خواهند با کلی سود بانکی! می خواهد سرمایه ای دست و پا کنه و کاری انجام بده یک شب می خوابه و صبحش قیمت فلان جنس دوبرابر شده یا گمرکش زیاد شده! می خواهد خونه بگیره از امروز تا فردا قیمت ها تصاعدی میره بالا و ... و ...

روی صحبت من با مسولین بود نه خانواده شهدا و جانبازان! 

دیگه بیشتر از این نمی تونم منظورم را باز کنم. امیدوارم سوتفاهم برای کامنت گذاران برطرف شده باشه!

[ پنج‌شنبه 10 مهر 1393 ] [ 12:12 ] [ خانم اردیبهشتی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 184238