X
تبلیغات
رایتل

ذهن نوشت های خانم و آقای اردیبهشتی
 
قالب وبلاگ

سلام

چند روز پیش دوستی برای پست قبل چنین کامنتی گذاشت:

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 

قشنگ ترین رویات درعرض چهار روز اتفاق مییفته اما اگه نفرستی چهار اتفاق بد برات میفته به ده نفر بفرست بعداز 28 دقیقه کسی بهت زنگ میزنه که انتظارشو نداری... 

فحشم نده ها یکی دیگه به من کامنت داده بود مجبور شدم توروخدا حلالم کن 

ولی من میگم شما نفرستین[خجالت] "

 

این کامنت را که دیدم یک خاطره در ذهنم شکل گرفت. 8-9 ساله بودم و خانه پدربزرگ مادریم. دخترخاله 16 ساله ام چندتا از این برگه های امتحانی قدیمی را جلوی رویش گذاشته بود و داشت تند تند از روی یک متنی می نوشت و هر از گاهی مچ دستش را می چرخوند و کمرش را راست می کرد و از درد می نالید. با کنجکاوی بهش نزدیک شدم و ازش پرسیدم که چی کار داره می کنه؟ گفت که از زیر در خونه شون یک نامه انداخته اند تو به این مضمون که اگه از روی این نامه 5 بار ننویسی و برای دیگران ندی چه بلاهایی سرت میاد و یکی کوتاهی کرد کن فیکون شد و شهاب سنگ از آسمون اومد خورد وسط فرق سرش و به خاک سیاه نشست و ... ولی اگه بنویسی تا چند روز دیگه یک خبر خوب از کسی که انتظارش را نداری بهت می رسه و ... و دخترخاله محتاط من از ترس اون شهاب سنگه داشت تند تند از روش رونویسی می کرد تا اون ها بندازه توی پنج تا خونه و این رونویسی را به پنج تا بنده خدای دیگه تحمیل کنه! اون زمان با عقل کودکانه ام یک چرایی بزرگ در ذهنم ایجاد شد!

که چرا اگه این کار بیهوده را نکنیم مورد غضب خدا و عالم هستی قرار می گیریم؟! مگه چه اتفاقی میوفته؟ چه گناه کبیره ای کرده ایم؟ آدم کشتیم؟! دزدی کردیم؟ و...

 

همه ادیان در ابتدای ظهورشون بنا به سطح تفکر و باورهای مردم آن زمان یک سری جلوه های عینی از آموزه های دینیشون ارائه کردند. برای این که پیروانشون را به کاری که گمان می رفت درسته وادار کنند یک سری مشوق ها و تنبیه کننده ها ارائه کردند. مثل بهشت و نعمت های بهشتی و جهنم و عذاب های جهنمی! برای بشر 2000 سال پیش یا 1400 سال پیش که اغلب باسواد نبودند و تفکر انتزاعی پیشرفته ای نداشتند و کمتر اهل تفکر و تعقل بودند لازم بود که این مشوق ها عینی باشه. مثل جوی شراب و عسل و حوری های چشم سیاه و لذت هایی که در این دنیا تجربه کرده تا بر اساس تصویرسازی ذهنیش ترغیب بشه به انجام فرائض دینی، مثل لذت خوردن یا آمیز.ش جنـ.سی. همین طور در مورد عذاب ها، مثل آتش سوزان و سرب داغ و...

با گذر زمان و فراگیرتر شدن علم و سوادآموزی و استفاده بیشتر از عقل و فکر و پرورش تفکر انتزاعی، برای بشری که تعقل می کرد دیگه این مشوق ها و بازدارنده ها زیاد اثرگذار نبود و نیست. ولی تعقل یک شمشیر دولبه است. اگرچه که ممکنه انسان را فرهیخته تر کنه ولی همزمان در مقابل بی عدالتی و ظلم و ناحقی او را واکنش پذیرتر می کنه. این یک زنگ خطره برای کسانی که پایه های قدرت و نفوذشون بر اساس باورپذیری مردم و اطاعت بی چون و چرای اون ها بود.

پس چه کار کردند؟ خرافات را وارد جریان زندگی مردم کردند. ترس از تنبیه را بیشتر و بیشتر کردند و در کنارش آرزوی دریافت پاداش.

کم کم این جریانات از شکل معقول خودش خارج شد و کار به جایی رسید که افراد عادی یک سری ترس هایی پیدا کردند که اگرچه عقلشون اون را به سخره می گرفت ولی ریشه ای تر از اونی بود که بتونند انکارش کنند یا به مبارزه باهاش برخیزند.

این افراد تبدیل به یک سری انسان منفعل شدند و با جمله "حالا اگه ما انجام بدیم ضرری نمی کنیم" تن دادند به انجام اعمالی که عقل درستی اون را تایید نمی کرد. مسلمه انجام این اعمال مستلزم به کار بردن انرژی روانی، احساسی و صرف هزینه و زمانه. که این انرژی و وقت و زمان اگه صرف این خرافه نشه میشه صرف امور بهتری مثل فکر کردن بشه!

خلاصه خرافات زنجیرهای نامرئی هستند که به پای جسارت و شجاعت ما برای تعقل کردن و مخالفت کردن و آزادی داشتن در طول زمان بسته شدند.

جای تاسف داره که در عصر پیشرفت و تکنولوژی شاهد مدل های جدید اشاعه این خرافات هستیم. مدل های اس ام اسی، کامنتی و وایبری و واتس اپی و...

بد نیست گه گاه فکر کنیم که این پیام ها حاوی چی هستند؟ چه هدفی را دنبال می کنند؟ و سازنده اون ها حقیقتا چه قصدی داشته؟

آیا باور دارید خداوند بزرگ و یا کائنات این قدر غیرمنطقی هستند که با عدم ارسال یک صلوات یا یک پیام ساده کل زندگی یک فرد را کن فیکون کنه؟ کدام پشتوانه معقولانه پشت این سری باورهاست؟

به شخصه من تا به امروز هیچ یک از این پیام ها را نه ارسال کردم و نه منتشر و نه باور... هنوز هم هیچ یک از وعده های عذاب این پیام ها سرم نازل نشده... شاید اوایلش من هم یک سری ترس های نفهته ریشه ای وام گرفته از گذشتگانم داشتم ولی سعی کردم شجاع باشم و یک بار امتحان کنم که اگه برخلاف این خرافات عمل کنم حقیقتا چه بلایی سرم میاد و طبق این کامنت هنوز چهار اتفاق بد برام نیوفتاده البته اگه رویت دوتا سوسک روی کابینت را حساب نکنیم!!!!!!!!!

 

پیوست: جالب اینه پیام ها هم هفت نسل قبل و بعدت را قسم می دهند که حتما کپی کنی! حالا با لحن ملایم مثل این که جوک را کپی می کنی این کلام زیبا را کپی نمی کنی؟! یا خشن تر مثل این که نامردی اگه کپی نکنی! یا تحکم مثل کپی اجباری و ... چرا همه چیز تو قواعد حاکم بر روابط ما طبق قانون زوره؟!

[ چهارشنبه 23 مهر 1393 ] [ 07:53 ] [ خانم اردیبهشتی ] [ نظرات (29) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 184879