X
تبلیغات
رایتل

ذهن نوشت های خانم و آقای اردیبهشتی
 
قالب وبلاگ

سلام

دانشگاه قبلی که بودم خیلی با اسید سر و کار داشتیم. اسیدهای غلیظی که توی شیشه های 5 لیتری تیره مرک (Merck) نگه داری می شد. وقتی درش را باز می کردیم بخارش می زد بیرون و بینی و چشم را می سوزوند. یک بار موقع ریختن اسید توی بشر به خاطر سنگینی شیشه دستم لغزید و یک کم اسید ریخت روی سنگ میز آزمایشگاه که از سنگ های ضد اسید هم بود مثلا. سنگ شروع به حل شدن و غلغل کرد. می جوشید و ازش حباب می زد بیرون. ایستاده بودم و نگاه می کردم به اثری که اسید روی سنگ گذاشته بود. قسمتی از سطح صیقلی سنگ خورده شده بود و سطح دیگه ناهموار و تکه تکه شده بود.

تو دوره کارشناسی ارشد یک بار دستگاه خودساخته یکی از دانشجویان منفجر شد و محتویاتش که حاوی اسید رقیق شده بود به همه جا پخش شد. قسمتیش ریخت روی دست و صورت یکی از بچه ها که سریع بردنش درمانگاه... تا آخرین روزی که توی اون آزمایشگاه کار کردم جای سوختگی قهوه ای این محلول روی دیوار و جداره مانیتور قابل رویت بود.

 

همه ما درباره اسیدپاشی و بلاهایی که سر آن زنان و دختران بی گناه اومده شنیدیم و خوندیم. کلی اخبار ضد و نقیض. کلی شایعه. درباره تعداد و مکان و شهرها و نحوه اتفاقش! کلی پیام و صحبت و راهکار و ... در کنارش حتی ساختن جوک و تلخند و ... و حتی حرکات زشت و شنیعی مانند ریختن آب توسط موتورسواران بر روی دخترانی که پیاده می رفتند و خندیدن به ترس و وحشت اون ها و...

همه و همه این ها چه درست و چه غلط یک نتیجه داشته. افزایش ترس و وحشت و ناامنی در زنان و گوشه نشینی اجباری آنان...

چیزی که قابل توجه هست و در زیر پوسته عناوینی مانند ا.مر به معر.وف یا رانندگی زنان یا اهل اصفهان بودن یا گروهی یا منفرد بودن یا مسائل سی.یا.سی یا روانی بودن مجرم و... پنهان میشه فرهنگی است که همیشه و از گذشته ها، خشونت علیه زنان در آن امری فراگیر بوده و هست.

جامعه ای مردسالارانه که حاصلش حس ترس و ناامنی و درد و رنج و گوشه گیری برای زنانی است که تنها به جرم زن بودند متحمل این سختی ها شده اند...

یک زمان خفاش شبی زن ها را می دزد و می کشد... یک زمانی با چماق و به زور از سر زنان حجاب برمی دارند... یک زمان با زور و ایجاد ترس و رعب به سر زنان چادر می کنند... یک زمان در میان اشک و درد و غم کودکی را از آغوش زنی می گیرند... یک زمانی زنی را به بیابانی می برند و دسته جمعی بهش تجا.وز می کنند و بعد سرش را می برند... یک زمانی زنی را در حد مرگ کتک می زنند و از خانه می اندازندش بیرون... یک زمان پدری دخترش را به خاطر بی آبرویی می کشد... یک زمانی زنی از فشار ظلم و استیصال خودسوزی می کند ... یک زمانی به خاطر عدم امنیت خانه از خانه فرار می کنند... یک زمانی از برادر، پدر، شوهر، فرزند کتک می خورند... یک زمانی... یک زمانی...

امروز داستان این زنان مورد ستم قرار گرفته از فرهنگ ریشه دوانده مردسالار که در ناخودآگاه زنان را معلول و مقصر خیلی از اتفاقات می دادند مورد توجه قرار گرفته است. ولی زود به دست فراموشی سپرده خواهند شد و باقی عمر در رنج و سختی و تنهایی به دنبال پاسخ به بزرگترین پرسش زندگی خود خواهند بود: چرا من؟! به کدامین گناه؟!

این روزها به دست فراموشی سپرده خواهد شد... بدون پیدا کردن مجرمان اصلی که باعث ایجاد چنین تفکر و فرهنگی می شوند... این روزها خواهد گذشت ولی تا وقتی این دیدگاه نسبت به زنان تغییر نکند روزی، جایی، شاید همین فردا، به گونه ای دیگر، باز زنی قربانی خواهد شد تنها به جرم زن بودن!

 

پیوست: چند روزه که با خودم درگیرم. که این پست را بنویسم و یا نه؟! که دچار بدفهمی نشم! که بهم خیلی انگ ها زده نشه! ولی ... ولی حتی اگه یک نفر هم متوجه حرف من بشه... که بفهمه تا وقتی این دیدگاه نسبت به زن هست، موجودی در درجه دوم، مقصر انحراف و گناه مرد، مستحق تنبیه و مجازات از طرف مردان همه چیز دان و ... این خشونت ها وجود خواهد داشت. حالا یک بار با اسید، یک بار با خفه شدن، یک بار با چوب و چماق و ...

به جای راه حل لحظه ای دنبال ریشه کن کردن این باورها و فرهنگ غلط باشیم.


بعدا نوشت: این پست می تونه جوابی باشه برای دوستانی که فکر می کنند صحبت در مورد حقوق زنان و تلاش برای اون بی فایده است. دوستان عزیز هر تغییری به مرور جواب خواهد داد اگه ما خسته نشیم.

[ یکشنبه 4 آبان 1393 ] [ 07:54 ] [ خانم اردیبهشتی ] [ نظرات (30) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 184879