X
تبلیغات
رایتل

ذهن نوشت های خانم و آقای اردیبهشتی
 
قالب وبلاگ

سلام

کوچه ما یک کوچه یک طرفه است. دیروز داشتم پیاده به سمت خونه می رفتم که وسط کوچه به دو ماشین برخوردم که یکی خلاف می رفت و یکی در جهت درست. هر دو سپر به سپر ایستاده بودند و بحث می کردند و هیچ کدوم هم عقب نشینی نمی کردند.

نا خودآگاه یاد هفت سال پیش افتادم. زمانی که پسرک کوچک بود و ما می خواستیم یک روز تعطیل به یک پارک جدید ببریمش. یادم نیست کدوم پارک بود. ولی یادمه برای جای پارک به مشکل برخوردیم. در آخر تو یک کوچه خلوت و باریک یک جایی پیدا کردیم. رفتیم پارک و تفریح کردیم و سرخوش برگشتیم. موقع برگشت آقای اردیبهشتی دور زد تا از کوچه خارج بشه که یک ماشین با ما سپر به سپر شد. کوچه باریک بود و دو طرف ماشین پارک شده بود. ماشین بوق و چراغ زد و ما را تقریبا سپر به سپر مجبور کرد مسافتی را عقب بریم تا تونست بیاد کنار ما. راننده یک خانم بود که پنجره داد پایین و با فریاد گفت که کوچه یک طرفه است و چه قدر ما بی شعور بودیم که متوجه این موضوع نشده بودیم. بعد هم ابراز تاسف کرد برای پسرک که پدر و مادری نفهم چون ما داره!!!!!!!!!!!!!!!

من و آقای اردیبهشتی شوکه از این برخورد به سر کوچه که رسیدیم هر چه نگاه کردیم هیچ تابلوی یک طرفه ای سر کوچه ندیدیم!

دیروز که این صحنه را دیدم یک لحظه پیش خودم گفتم بعد از اتفاق اون روز اون خانم چه فکری در مورد ما کرده بود؟ یعنی این اتفاق را با چه زاویه دیدی برای اطرافیان تعریف کرده بود؟ اگه وبلاگ داشت آیا رفته بود و از بی نزاکتی شهروندان در یک پست داد سخن داده بود و بعد باز هم برای پسرک ابراز تاسف کرده بود؟

بعد پیش خودم گفتم چند درصد از اتفاقاتی که در اطراف ما میوفته حقیقتا همون چیزی هست که ما درک می کنیم؟ چه قدر مطمئن هستیم قضاوت ما درباره اتفاقی صددرصد درسته؟

در مورد خودم که فکر می کنم به شدت دچار تردید میشم! تو زندگیم با خیلی ها برخورد کردم که فقط اون لحظه دیدمشون و نمی دونم قبل از برخورد با من چه اتفاقاتی براش افتاده بوده و یا اصلا از خیلی مسائل دیگه بی خبر بودم. من فقط توان دارم درباره اون لحظه و فقط از زاویه دید خودم به دنیا نگاه کنم که به طرز انسانی کوچک و یک بعدیه! پس چه طور می تونم اطمینان داشته باشم، قضاوت من و احساس ناشی از اون درسته؟

 

توی مسیر زندگی ما اتفاقات زیادی رخ میده. با افراد مختلف آشنا میشیم چه برای یک لحظه و چه برای یک عمر، ولی هیچ وقت نمی تونیم ادعا کنیم ما از همه چیز خبر داریم. پس این می تونه یک هشدار باشه در برخوردهامون با دیگران.

نمی دونم میشه یک قانون کلی داد یا نه؟ ولی برای من این جمله یک قانون کلیه! یعنی به هر چیزی که فکر می کنم، اگرچه سخت ولی می تونم از طریق این قانون یک رابطه درست و انسانی ایجاد کنم.

«همون جوری با دیگران رفتار کن که دوست داری دیگران با تو رفتار کنند.»

کافیه قبل از گفتن هر حرفی و یا انجام هر عملی چند ثانیه درنگ کنیم و ببینیم دوست داریم با خود ما این جوری رفتار بشه؟

اگرچه خیلی خیلی سخته ولی اگه بتونیم در نصف تعاملاتمون این جمله را مد نظر داشته باشیم خیلی از مشکلات در روابط ما حل میشه.

[ شنبه 23 اسفند 1393 ] [ 09:43 ] [ خانم اردیبهشتی ] [ نظرات (19) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 184879