X
تبلیغات
رایتل

ذهن نوشت های خانم و آقای اردیبهشتی
 
قالب وبلاگ

سلام

گاهی اتفاقاتی که در شبکه های اجتماعی میوفته و بازتابش در بین مردم باعث میشه به فکر فرو میرم که آیا ما قبلا هم همین قدر سنگدل، بی رحم، بی پروا و گستاخ بودیم؟ این قدر راحت درباره بدبختی و بیماری و مرگ دیگران نظر می دادیم؟ این قدر راحت دیگران را قضاوت می کردیم؟ این قدر نقاط تاریک دلمان زیاد و پررنگ بود؟ وقتی مرگ یکی را می دیدیم می گفتیم حقشه؟ و...

چه بلایی سر ما اومده؟

شاید دلایل مختلفی داشته باشه. ولی یکیش می تونه این باشه که در جامعه ما تبعیض، بی عدالتی و دورویی و تضاد زیاد شده. دیدن کسانی که یک شبه ره صد ساله را طی می کنند برای افرادی که به سختی تلاش می کنند و به میزان تلاششون دستمزد دریافت نمی کنند، سخته. دیدن دورویی و تضاد بین حرف و عمل دولتمردان و مسئولین و ... سخته، این که ببینی به خاطر یک کیف قاپی کسی را دار می زنند ولی کسی که اختلاس میلیاردی کرده و همه می دونند، راحت از کشور خارج میشند، دردناکه. دیدن این همه جوون بیکار که نداشتن پول و کار و مسکن و ... یکی از مشکلاتشونه و بعد در کنارش کسانی که دوتا سه تا کار دارند یا بدون شایستگی مشاغل مهمی به عهده دارند، خیلی مشکله. دیدن این که مو و لباس و ساپورت زنان این قدر برای نمایندگان ما مهمه که تو مجلس این همه درباره اش صحبت میشه ولی آمار بالای زنانی که به خاطر اعتیاد شوهرانشون تن به هر خفت و دردی می دهند، کودکانی که مورد آزار و سواستفاده قرار می گیرند، کم شدن سن معتادین، بالا رفتن میزان دزدی و فقر و ... مهم نیست، باعث خشم و نفرت میشه. این که ببینی چه طور یک عده از امکاناتی که باید عمومی باشه و حق همه، سواستفاده می کنند و تو دستت به جایی بند نیست که اعتراض کنی، شکایت کنی و یا مرجع ذیصلاحی که با حس امنیت بتونی حرفت، دردت و اجحافی که بهت شده را مطرح کنی یا دادرس عادلی وجود نداره، باعث حس عجز و ناتوانی میشه و...

دیدن این اختلافات طبقاتی، این تبعیض ها، این تضادها و بدتر از اون، این که حس کنی کاری از دستت برنمیاد برای رفع این مشکلات و ناحقی ها و... باعث میشه حس خشم و نفرتی آمیخته به ترس و وحشت وجود را فرابگیره. حس انفعال و ناامیدی داشته باشی و از این انفعال بدت بیاد. بعد یک روزی، یک جایی، یک زمانی وقتی یک اتفاقی میوفته که حس می کنی یکی از مظاهر این بی عدالتی و تبعیض ها داره تقاص پس میده، حس رضایتی بهت دست میده که انگار یک کم اون حس خشم و ترس و انفعال را متعادل می کنه. بعد چون محیط مجازی جاییست که بدون شناخته شدن بتونی خودت را رها کنی، میری و هر چه در دل داری، مثل یک خشم سرکوب شده که فوران می کنه و می سوزونه و نابود می کنه، سر کسی خالی می کنی که نماد این تبعیض ها و بی عدالتی هاست.

آیا این یک واکنش طبیعیه؟ نه! نیست! چون شرایط ایجادش هم طبیعی نیست! من به هیچ وجه تایید نمی کنم چنین رفتارهایی را، وقتی چنین واکنش هایی را می بینم خیلی ناراحت میشم. قلبم فشرده میشه. این که انسانیت و مهرورزی این قدر در ما کم شده ولی نادیده گرفتن شرایط ایجادش هم درست نیست.

خیلی عالیه که ما بتونیم تحت هر شرایطی انسان باشیم و بتونیم تفکیک کنیم شرایط و انسان ها و موقعیت ها را از هم. این یک روح والا و یک همت عالی و یک دید باز می طلبه. باید چنین باشه.

ولی حس می کنم برای هر کسی این گونه نیست و از ته دل امید دارم شرایط به گونه ای باشه که در دل مردم ما این همه حس اجحاف و درد و خشم و ترس و ناامیدی نباشه.

به امید روزی که نور امید و اطمینان و امنیت در دل تک تک ما بتابه... به امید اون روز...

ولی... ولی برای رسیدن به اون روز باید تلاش کرد. منتظر یک ناجی در بیرون نبود. ناجی هر کدوم از ما در درون ماست...

[ چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ] [ 11:09 ] [ خانم اردیبهشتی ] [ نظرات (10) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 184238