X
تبلیغات
رایتل

ذهن نوشت های خانم و آقای اردیبهشتی
 
قالب وبلاگ

سلام

یک دوستی دارم که دو ساله رابطه متعهدانه ای با یک آقایی داره. یک روز ازش پرسیدم که شما برنامه ای برای ازدواج ندارید؟ گفت راستش من آدم ازدواج نیستم. دوست دارم زمان هایی با هم باشیم، بخندیم، صحبت کنیم و ... ولی بعد برگردم به خلوت خودم.

اصلا نمی خواهم قضاوت کنم. ولی چیزی که در مورد دوستم خوشم اومد این بود که تکلیفش با خودش مشخص بود. می دونست چه جور آدمیه و از زندگی چی می خواهد؟

 

یک پست نوشته بودم با عنوان خواهش می کنم ازدواج نکنید! واضحه که کسانی که چنان ویژگی هایی داشته باشند به احتمال قوی زندگی موفقی نخواهند داشت. پس اون دسته را کنار می گذاریم.

اکثر ماها بارها و بارها شنیده ایم که برای ازدواج موفق زوج ها باید یک سری ویژگی هایی داشته باشند. به عنوان مثال از یک طبقه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی باشند. علایق مشترک داشته باشند. شباهت ها بیشتر از تفاوت ها باشه. به استقلال مالی و عاطفی رسیده باشند و...

این ها شرایط لازم هست ولی کافی نیست.

من در تقسیم بندی های خودم یک سری شرایط دیگه هم دارم که به نظرم مهم تر از اون هایی هست که بالا گفتم.

اول این که فرد به یک خودشناسی نسبی رسیده باشه. ترس ها، خواسته ها، اولویت هاش را بشناسه. حد و مرزهای خودش را بدونه و مهم تر از همه این که با خودش روراست باشه. آیا واقعا آدم ازدواجه؟ آدمی تعهد بلندمدت هست؟ قبول مسئولیت زندگی و شریک شدن با دیگری؟

دوم این که چه قدر شما و طرف مقابل آدم انعطاف پذیری هستید؟ چه قدر توانایی پذیرش تفاوت ها و اختلاف دیدگاه های دیگری دارید؟ هر دو انسانی هر چه قدر هم شبیه هم باشند، یکسان فکر نمی کنند و خواسته های کاملا یکسانی از زندگی ندارند. این یک ویژگی کاملا اساسی در زندگی مشترکه که شما پذیرای این تفاوت باشید و به تفاوت عقاید و سلایق و حتی اولویت های طرف مقابل احترام بگذارید.

سوم، این که چه قدر شما و طرف مقابل مهارت حل مسئله دارید؟ یعنی در زمان بروز مشکلات به جای پیدا کردن مقصر و انداختن طناب تقصیر برگردن اون، دنبال مناسب ترین راه حل برای این مشکل هستند؟ مناسب ترین راه حل هم، راه حلی هست که برد-برد باشه. یعنی یکی از همه خواسته هاش نگذره و دیگری به همه خواسته هاش برسه! راهی متعادل که هر دو طرف به اندازه ای متناسب بتونند نظرات و سلیقه شون را اعمال کنند.

چهارم، این که چه قدر شما و طرف مقابل به آرزوها و استعدادها و اهداف دیگری احترام می گذارید. این که تصور نکنید اهداف و خواسته های شما خیلی خیلی مهم تر از دیگری هست و اون باید حالا حالاها دندون روی جیگر بگذاره تا شما یکی یکی پله های ترقی را طی کنید. بلکم در انتها بتونه نیمچه پله ای بالا بره. راهی پیدا کنید که هیچ کدوم سکوی پرتاب دیگری نشید. بلکه با هم بپرید.

پنجم، هر دو هنر دیدن دنیا از زاویه دید دیگری را داشته باشید. زاویه دید وسیعی که بتونید گه گاه خودتون را جای دیگری بگذارید و ترس ها و نیازها و خستگی هاش را درک کنید و باهاش همدلی کنید.

ششم، هر دو حامی باشید. حمایت کردن با سرپرستی کردن فرق داره. حمایت کردن به معنای این که شما بیشتر می فهمید و وظیفه شماست که مدام راه نشون بدهید و یا حتی وظایف دیگری را انجام بدید نیست. حمایت یعنی با اطمینان دادن از این که کنارش هستید، باور داشته باشید که خودش می تونه از پس کارهاش به بهترین نحو بربیاد.

هفتم، ازدواج در عین شراکت به معنای یکی شدن هویت زوج و یا وابستگی نیست. به استقلال، فردیت، اهداف شخصی و علایق شخصی هم احترام بگذارید.

هشتم، که برای من یکی از همه مهم تره، این که دو نفر در زندگی همدیگر را برابر بدونند. با هر ویژگی یا شغل و یا خصلتی بدونند که در سیستم ازدواج با شریکشون برابر هستند. این که مثلا شما مدیر یک شرکت هستید و یا همسرتون خانه دار، هیچ برتری به شما در سیستم خانواده نمیده. کار و فعالیت و زحمات هر دوی شما در سیستم خانواده به یک اندازه ارزشمند و حیاتی است.

نهم، تقسیم وظایف در خانواده منحصربه فرد شما باید بر اساس قوانین و مرزبندی ها و توانایی ها و خواسته های شما باشه نه عرف و کلیشه و خواسته عمه خانم. اگه همسر شما در مدیریت اقتصادی موفق تر عمل می کنه چه اشکالی داره برای بهبود زندگی مدیریت مسائل اقتصادی را اون به عهده بگیره؟در عوض شما هم در زمینه دیگه ای از زندگی که استعداد بیشتری دارید مسئولیت بیشتری بر عهده خواهید گرفت.

دهم، در زندگی مشترک تصمیم شما روی زندگی شریک شما هم اثر می گذاره. خودخواهی خواهد بود اگه بدون مشورت با اون و در نظر گرفتن عقاید و نظراتش تصمیمی بگیرید و باور داشته باشید شما خیلی بیشتر می فهمید. حتی در زمینه ای که شما توانایی بیشتری دارید مشورت کردن و در نظر گرفتن عقاید دیگری امری حیاتیه. چون حس اتحاد و یک خانواده بودن را میده.

و در آخر، هیچ وقت از بیان احساسات و عریان کردن روحتون در مقابل شریک زندگیتون نترسید. کسی که از احساسات و نقاط ضعف شما سواستفاده کنه، شریک شما نیست. دشمن شماست. وقتی احساساتتون را به شریکتون بیان می کنید بهش نشون می دهید که قابل اعتمادترین فرد توی دنیا برای شما، اونه.

زندگی مشترک را اگه یک شراکت در نظر بگیریم، شراکتی موفق تره، که توش منیت ها را کنار بگذارید و هوشمندانه برای توسعه و پیشرفت و بهبود این شراکت با هم قدم بگذارید. هر شراکتی که توش یک نفر به فکر به اصطلاح زرنگی کردن، شیره مالیدن سر طرف مقابل، خودخواهی کردن و عالم دونستن خودش باشه خیلی زود از هم می پاشه.

 

پیوست: این پست را به درخواست دوستی نوشتم. امیدوارم مفید باشه.

[ چهارشنبه 14 مرداد 1394 ] [ 10:10 ] [ خانم اردیبهشتی ] [ نظرات (28) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 183843