X
تبلیغات
رایتل

ذهن نوشت های خانم و آقای اردیبهشتی
 
قالب وبلاگ

سلام

اول عنوان را اصلاح می کنم! «لطفا زیاد کتاب روانشناسی نخونید»

چندی پیش تو یکی از گروه های تخصصی که عضو هستم یک متن از نیما قربانی به اشتراک گذاشته بودند مبنی بر این توصیه که زیاد نباید کتاب روانشناسی خوند ودلایل خودشون را آورده بودند. البته من نمی دونم چه قدر این متن صحت داره ولی به یاد سخن دکتر حمیدپور تو یکی از کارگاه های ایشون افتادم. ایشون می گفت من از مراجعانم می خواهم کتاب روانشناسی نخونند. فقط چند کتاب ساده را بهشون توصیه می کنم.

و دلیلشون؟

خوب ایشون می گفتند وقتی یکی خیلی کتاب روانشناسی بخونه با اصطلاحات روانشناسی آشنا میشه بدون این که بدونه مال کدوم مکتبه و چه تاریخچه ای پشتشه و چه مراحلی قبلش باید یاد گرفت یا طی کرد. بعد فرد پر میشه از اصطلاحات روانشناسی و حس می کنه خیلی در مورد این علم می دونه. وقتی بهش میگیم فلان تکنیک را می خواهیم انجام بدیم میگه بله بله! خودم می دونم فلان و بهمان!

این چه ضرری داره؟ ضررش اینه که فرد فکر می کنه خودش خیلی می دونه! دیگه اعتماد نمی کنه! پیش متخصص نمیره! یا اگه بره جادوش را از دست میده! و میگه این روانشناسه هم که خیلی چیز حالیش نیست! خودم همه این ها را بهتر می دونستم! چه قدر بی سواد بود! وقتی خودم می دونم برای چی این همه پول بدهم برم پیش روانشناس؟! و...

چیزی که این افراد نمی دونند اینه که تحصیلات آکادمیک روانشناسی با این کتاب های خودشناسی از زمین تا آسمون فرق داره، تجربه درمان چیزیه که با خوندن کتاب صرف به دست نمیاد. در دروس آکادمیک شما یک سری سلسله مراتب را در مکاتب یاد می گیرد. یک رویکرد را پیشه راه خودت می کنی و بعد از اون تجربه و عمله که تو را برای درمان آماده می کنه.

این که مرتب کتاب روانشناسی و مخصوصا کتاب های تخصصی روانشناسی بخونیم و بعد بگیم ما بی نیازیم مثل اینه که تمام کتاب های تخصصی پزشکی را بخونیم و بگیم دیگه نیازی به پزشک نداریم.

در مراجعه به پزشک این شما هستید که با بیان صحیح علائم و حسی که دارید پزشک را راهنمایی می کنید که تشخیص درست بده و اونه که می تونه بین چندین بیماری که علائم مشترکی داره صحیح ترین تشخیص را بده و بهترین درمان را مختص درد شما تجویز کنه ولی باز این شما هستید که با دنبال کردن مرتب درمان بهبودی را تسهیل می کنید.

پروسه روان درمانی هم همین طوره. شما علائم را میگید. روانشناس بهترین تشخیص را میده و با توجه به رویکرد درمانیش درمانی، ارائه می کنه و باز این شما هستید که باید برای رسیدن به نتیجه اون راه را دنبال و پیگیری کنید.

در ضمن این که همون طور که شما پیش یک چشم پزشک از معده دردتون شکایت نمی کنید و دنبال درمان نمیرید. پیش یک روانشناس کودک هم نمی تونید دنبال چاره برای مشکل زناشوییتون باشید. این بی سوادی پزشک یا روانشناس مسلما به حساب نمیاد.

حالا این سوال پیش میاد پس این همه کتاب خودیاری به چه درد می خوره و چرا چاپ میشه؟

اگه دقت کرده باشید وقتی یک کتاب خودیاری می خونید، پر از مثال و داستان ها و توضیحاتی است که مدام میگید وای چه قدر شبیه من! انگار خود منه! چه قدر شبیه شرایط منه! و...

و اغلب کتاب تموم میشه و بعد میگید خوب حالا چه کنم؟ راه حل چیه؟ چه جوری از این شرایط خلاص بشم؟

حقیقت اینه خیلی از کتاب های خودیاری فقط یک بینش به شما میده. برای این که متوجه بشید شرایط شما عادی نیست و نیاز به کمک دارید. و گه گاه یک توصیه های کوچک.

مثل کتاب هایی درباره فشارخون و دیابت که علائم را به شما میگه ولی شما را از پزشک بی نیاز نمی کنه.

وقتی شما به این بینش رسیدید، قدم بعدی دنبال متخصص خوب رفتن و پیگیری درمانه که مسلمه نسبت به مشکلات جسمی زمان برتر است.

به شخصه توصیه می کنم برای خوندن کتاب خودیاری مناسب هم از روانشناستون کمک بگیرید.

دانستن تئوری صرف به معنای این نیست که طرف در عمل هم توانایی بالایی داره. چندی هست که به لطف دوست نازنینی تو گروهی عضو شدم که منسوب به یکی از کسانی هست که خودشون را یک کارشناس مکتب یونگ می دونند. البته ایشون خیلی معروف هستند و از طریق کارگاه ها و کتاب ها و جزوه های منتشر کرده در این زمینه بسیار مشهور و البته ثروتمند شده اند. ولی چیزی که هست ایشون تحصیلات آکادمیک ندارند. حتی در زمینه مکتب یونگ. برای همین تو این گروه فقط حرف های قشنگ و پرشور و مهیج زده میشه ولی وقتی پای یک موقعیت واقعی و ملموس پیش میاد و کسی برای مشکلی واقعی کمک می خواهد، معمولا کسی براش جوابی نداره و همه سکوت می کنند. (خداراشکر که ایشون حداقل دست به دادن مشاوره فردی نزده اند!)

قبول دارم که روانشناسانی هستند که خیلی هم وارد، مطلع یا باتجربه نیستند. همین طور که همه پزشک ها متبحر و بدون ایراد نیستند. ولی قبل از این که متخصص مناسب را انتخاب کنید به چند نکته توجه کنید. اول این که هر روانشناس زمینه تخصصی داره. اگه کسی در کارت ویزیتش نوشت زوج درمانی، درمان کودک، مشاوره تحصیلی، اضطراب، افسردگی، وسواس و... بدونید که فایده نداره و همه و هیچ کاره است! دوم این که هر روانشناسی برای درمان رویکرد خاص خودش را داره. ممکنه شما نتونید با این رویکرد یا حتی با شخصیت روانشناس کنار بیایید و احساسی راحتی کنید. این نه مشکل شماست و نه مشکل روانشناس! به سادگی یک روانشناس دیگه با یک رویکرد دیگه انتخاب کنید. یا حتی از همون روانشناس بخواهید یک همکار دیگه را به شما معرفی کنه. دلیل نداره اگه یک روانشناس برای کسی خوب بوده برای شما هم خوب باشه. 

ولی یک چیز را به خاطر داشته باشید. خوندن کتاب های روانشناسی شما را از راهنمایی های تخصصی یک متخصص بی نیاز نمی کنه. خوندن چند کتاب خودیاری و یا مهارت فرزندپروری کافیه. خوندن کتاب های تخصصی روانشناسی را به عهده افرادی بگذارید که دارند تحصیلات آکادمیک این رشته را دنبال می کنند.

فکر می کنم اگه هر چیزی سر جای خودش باشه و روند عادی خودش را طی کنه برای همه بهتر باشه. هیچ کدوم از ما بی نیاز از هیچ تخصصی نیستیم چون هیچ فردی عالم دهر نیست!

در ضمن یک نکته مهم دیگه، حتی روانشناس ها هم خوددرمانی نمی کنند و برای حل مشکلات روانیشون به یک روانشناس دیگه نیاز دارند. افراد عادی که جای خود دارند.

 

پیوست: خدا به این رامبد جوان عمر پر برکت بدهد! خیلی از افراد موفق و کارآفرین و فعال جامعه را به مردم معرفی کرد. کسانی که با وجود این همه فعالیت در سایه بودند. به خصوص زنانی که با وجود این همه محدودیت موفق به کسب کلی جایزه ملی یا بین المللی شدند و پله های ترقی را با وجود سختی طی کرده اند. 

[ شنبه 24 مرداد 1394 ] [ 11:16 ] [ خانم اردیبهشتی ] [ نظرات (27) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 184879