X
تبلیغات
رایتل

ذهن نوشت های خانم و آقای اردیبهشتی
 
قالب وبلاگ

سلام

گاهی پیش خودم میگم کاش بعضی ها استاد نمی شدند! یا اصلا کاش برای دادن مدرک دکترای تخصصی یک آزمون شخصیت هم می گرفتند. حداقل برای روانشناسی. البته بعد خودم به خودم میگم کجای این مملکت همه چیز سرجاشه که این جا بخواهد باشه؟!

چندی پیش با یکی از دوستان در همایشی شرکت کردیم که مثلا تخصصی روانشناسی بود! البته هر چیزی شنیدیم الا روانشناسی تخصصی! گرچه سخنران ها هم زیاد متخصص نبودند! طبق معمول بیشترشون از صنف روحانیونی بودند که وقتی در زمینه ورزشی ادعا دارند چه جوری میشه در زمینه ای مثل روانشناسی ادعا نداشته باشند؟!

خلاصه اساتید محترم در بیان احادیث و روایات از هم دیگه سبقت می گرفتند و ما در عطش شنیدن حداقل یک واژه تخصصی از دهان این بزرگواران بودیم! که البته رفع هم نشد!

در انتها یک استادی به پشت تریبون اومد که به نام بود! من پیش خودم گفتم حتما حداقل از ایشون ما یک رفتار و گفتار حرفه ای شاهد خواهیم بود!

ایشون در مورد کارگاه ها و جلسات و ... که برگزار کرده بودند داد سخن دادند و در مورد لزوم این که یک روانشناس اول باید خودش را درست کنه و بعد دیگران را سخن ها راندند! تا جایی جلو رفتند که در دانشگاهی چندین سخنران زیر نظر ایشون برای دانشجوها سخنرانی می کردند. یکی از این بزرگواران در مورد حسن های ازدواج سخن ها رانده و بعد استاد کشف فرمودند ایشون مجردند و سریع و فی الفور عذر ایشون را خواستند و با افتخار فرمودند کسی که خودش یک کاری را نکرده حق نداره دیگران را نصیحت کنه!

این جا بود که کلا فک کش اومده ام را جمع کردم و به کل از این همایش و اساتیدش قطع امید کردم .

در ظاهر حرف ایشون کاملا منطقی به نظر می رسه ولی چیزی که در لایه های نهان آزاردهنده است پیش قضاوتیه که از یک استاد روانشناسی انتظار نمیره!

آیا قبلش ایشون از خودش پرسیده که به چه دلیل ایشون ازدواج نکرده؟ آیا دلیل خاصی داشته؟ آیا ایشون دلیل منطقی و عقلانی برای این کار داشتند؟ آیا ایشون حقیقتا بنا بر شرایطشون صلاح را بر این دیدند که ازدواج نکنند یا صرفا برای فرار از مسئولیت؟ آیا این استاد گرانمایه بعد از تامل و تحقیق برای پاسخ به این سوالات عذر ایشون را خواستند یا نه؟

این که یک فرد عادی جامعه چنین باوری داشته باشه هم برای من ناراحت کننده است چه برسه به کسی که داعیه دار استادی روانشناسیه!!! دردناکه!

چه طور به خودمون اجازه قضاوت می دهیم؟ آیا این ساده انگارانه نیست بگیم اگه این روانشناس خوبی بود مثلا زندگی زناشویی خودش را نجات می داد و طلاق نمی گرفت؟ از کجا می دونیم بهترین تصمیم در زندگی این فرد چی بوده؟ شاید اون مدبرانه یک انتخاب درست برای سالم زیستن انجام داده! شاید از یک زندگی بیمار خودش را نجات داده! بگذارید فرض کنیم که در سن کم ازدواج کرده و بعد از مطلع شدن از این که اشتباه کرده تصمیم درستی گرفته!

چرا فکر می کنیم یک متخصص در حیطه مثلا کودک باید حتما خودش شونصدتا بچه داشته باشه؟ شاید اصلا بچه دار نمیشه! یا بنا به شرایطش صلاح نمی دونه!

همین قضاوت ها و پیش داوری ها است که باعث میشه اکثر ما برای حفظ ظاهر و دور موندن از این قضاوت ها یک نقاب بزرگ بکشیم روی صورتمون و خیلی چیزها را تحمل کنیم و وانمود کنیم به چیزی که واقعا نیستیم! و وقتی یکی شهامت ابراز وجودش همون جوری که هست را پیدا می کنه چنان محکم به زمین بزنیمش که توان دوباره برخواستن را نداشته باشه!

 

[ شنبه 21 شهریور 1394 ] [ 10:30 ] [ خانم اردیبهشتی ] [ نظرات (19) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 183843