X
تبلیغات
رایتل

ذهن نوشت های خانم و آقای اردیبهشتی
 
قالب وبلاگ

سلام

جمعه هفته پیش خانوادگی رفته بودیم پارک ملت. هوا بی نظیر و پارک خلوت. من و پسرک مشغول استفاده از دستگاه های ورزشی پارک بودیم و کلی کیف می کردیم. یک گروه به دستگاه ها نزدیک شدند، یک زن مسن خندان و ریزه میزه، دو خانم میانسال و دو دختر نوجوان و یک مرد میانسال. زن مسن با چابکی که ازش انتظار نمی رفت به سمت دستگاه ها رفت و شروع کرد به استفاده ازشون. دو زن میانسال مدام بهش می گفتند که نمی تونه!

- وای این وزنه خیلی سنگینه! دستتون درد می گیره! نزنید!

- خدای ناکرده یک اتفاقی میوفته ها! نکنید!

- وای! سراغ این یکی نریدها! خیلی خطرناکه!

و...

و زن مسن بدون توجه به صحبت های اون ها با چالاکی یک یک دستگاه ها را می رفت و حتی روی نوک پا می پرید که دستش به میله بارفیکس برسه!!!!

به خودم که اومدم متوجه شدم چند دقیقه است دست از ورزش کشیدم و دارم نگاهش می کنم.

پیش خودم فکر کردم چند بار تو زندگی ما پیش اومده که دیگران مدام تو گوشمون خوندند که ما نمی تونیم فلان کار را کنیم یا از عهده کاری برنمی آییم و یا فلان کار برای ما خطرناک یا خیلی سنگینه و بهتره سراغش نریم؟

چه قدر این حرف ها روی ما تاثیر داشته؟ چه قدر تونسته ما را ناامید کنه؟

و چند تا از ما مثل این خانم خندان و با روحیه بی توجه به حرف های ناامید کننده دیگران به راهش ادامه داده و توانایی هاش را پرورش داده؟


پیوست: قهرمانی آسیا را به تیم فوتسال زنان و بعد به همه زنان ایران تبریک میگم. زنانی که الگوی زنده نه شنیدن و جلو رفتن هستند. کسانی که با وجود تمام سنگ های ریز و درشتی که جلوی پاشون انداختند، تونستند به همه نشون بدهند کی هستند و چه توانایی هایی دارند.

[ سه‌شنبه 7 مهر 1394 ] [ 08:12 ] [ خانم اردیبهشتی ] [ نظرات (16) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 184879