X
تبلیغات
رایتل

ذهن نوشت های خانم و آقای اردیبهشتی
 
قالب وبلاگ

سلام

تعطیلاتی که گذشت اصفهان بودیم. تازگی ها هروقت اصفهان برم سعی می کنم یک سری به میدان نقش جهان بزنم.

قبلا که ساکن اصفهان بودم این قدر مشتاق نبودم مرتب به دیدن این اثر معروف اصفهان برم ولی الان... یک جورایی حکم قلب وطن را داره برای من. مصداق خونه. می تونم ساعت ها بشینم و غرق بشم در پیچ و خم های نقش کاشی ها، در حرکت دوار و منحنی و قوس نقش و نگار گنبدها و در عین حال انسجام و ترکیب بندی حساب شده و بی نظیر میدان...

این بار ولی حال و هوای نقش جهان فرق داشت. خلوت بود. هوا بی نظیر و از ضلعی که مسجد شیخ بهایی بود، صدای ملایم و آرام دعایی به گوش می رسید. یک ایستگاه چایی صلواتی روبه روی درب مسجد به پا کرده بودند. گویا مراسم عزاداری قرار بود در شبستان مسجد برگزار بشه. ما چون عصر رفته بودیم هنوز مراسم شروع نشده بود و رفت و آمدها کم بود.

به ما چایی تعارف کردند. چایی دارچینی خوش عطر و طعمی که مزه پولکی های مخصوص اصفهان لذت نوشیدنش را تکمیل کرده بود. روی سکوی جلوی مسجد نشستم و همون طور که ذره ذره چایی می نوشیدم به نقش و نگار کاشی های مسجد نگاه می کردم. غرق شده بودم در ترکیب رنگ و هنر و شکوه و عظمت. هوای مطبوع و صدای ملایم یک دعا. فضای بی نظیری را در حال تجربه کردن بودم.

 

 

تا این که صدای صحبت چند گردشگر خارجی توجهم را جلب کرد. دقت که کردم در اون لحظه جمعیت گردشگرها اگر بیشتر نبود تقریبا با جمعیت ساکنین محلی برابری می کرد.

پیش خودم گفتم چه خوب که شاهد این روزها هستم. شاهد بازگشت رونق گردشگری شهرم. این که خارجی های علاقه مند به هنر و فرهنگ کشور و شهرم باز دوربین به دست مشتاقانه سعی در برقراری ارتباط با مردم من دارند.

اعضای هییت هم با روی باز بهشون چایی تعارف می کردند. با خرما و پولکی.

برام جالب بود که به علت جاذبه گردشگری میدان نقش جهان بنرهایی به زبان انگلیسی از شخصیت های بزرگ داخلی و خارجی درباره وقایع عاشورا اطراف مسجد نصب کرده بودند.

همه چیز عالی و دوستانه و متمدانه به نظر می رسید. حس دوستی و صلح در همه جا موج می زد تا چشمم افتاد به یک پارچه نوشته بزرگ که به زبان انگلیسی مرگ بر آمریکا و انگلیس و ... با حروف درشت بر آن نقش بسته بود!

جا خوردم! چرا؟! آخه چرا؟!

الان که تصویر ذهنی مردم دنیا از مردم مسلمان و خاورمیانه برابر با داعش و خون و جنگ و مرگ و وحشی گریه! الان که دنیا به بی اعتمادی به ما نگاه می کنه! الان که ما زیر ذره بین تردید و دودلی مردمان سایر نقاط دنیا هستیم! چرا؟! چرا به جای پیام محبت و دوستی و صلح و برادری و... جلوه ای از خشونت و مرگ و بی رحمی را جلوی چشمشون با حروف درشت و قاطعیت قرار می دهیم؟!

خودم را جای اون ها گذاشتم. تصور کردم که به مثلا کشور فرانسه برم! یا انگلیس! بعد کنار برج ایفل به طور مثال، چشمم بخوره به پلاکاردهایی که به زبون مادری من نوشته باشند مرگ بر ایران! مرگ بر سوریه! مرگ بر عراق! و... چه جوری حس راحتی و امنیت در کشوری بکنم که خواستار نابودی و مرگ من و امثال من هستند؟!

چرا داریم با تیشه به ریشه اصلاح روابطمون با بقیه دنیا می زنیم؟! چرا یک چهره خشن از خودمون نشون می دهیم؟!

 

پیوست 1: یک ابتکار جالب که انجام داده بودند نصب سطل های بزرگی در اطراف مسجد بود که روی اون درپوشی با سوراخ هایی به اندازه لیوان های یک بار مصرف کاغذی قرار داشت. این جوری وقتی لیوان ها را توی سوراخ ها می انداختی به طور منظم توی هم فرو می رفتند. این طوری حجم کمتری را اشغال می کردند. این قدر این ابتکار بامزه بود که همه ذوق می کردند لیوان هاشون را بندازند توی این سطل ها! برای همین حتی یک دونه زباله یا یک لیوان یک بار مصرف اطراف میدان دیده نمی شد!

پیوست 2: یکی از نگرانی های من برای سفر در روزهای تعطیل رسمی پر شدن جاده از راننده های ناشی و بی فرهنگیه که شیوه راندن در جاده را بلد نیستند! انگار که تو کوچه کنار خونه شون می رونند! گاز گاز! یک دفعه ترمز های ناگهانی! لایی کشیدن! سبقت های غیرمجاز که هیچی، عجیب و غریب و محیرالعقول! عدم رعایت فاصله مطمئن دو ماشین و چسبوندن به ماشین جلویی و چراغ و چراغ و چراغ!!! بدون توجه به این که ماشین جلویی راهی برای کنار کشیدن نداره! و... با این سبک رانندگی برام جای سوال داره مردم ما چه قدر برای رفتن به دنیای باقی عجله دارند؟!

پیوست 3: در این تعطیلات روضه هایی در تلویزیون و مجالس و معابر شنیدم و دیدم که به نظرم اومد یحتمل خواننده های اون ور آبی منجمله هایده و نوش آفرین و مهران آتش و ... در ثوابش شریکند!!!!!! 

[ دوشنبه 4 آبان 1394 ] [ 11:02 ] [ خانم اردیبهشتی ] [ نظرات (25) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 183843