X
تبلیغات
رایتل

ذهن نوشت های خانم و آقای اردیبهشتی
 
قالب وبلاگ

سلام

دو روز پیش بـ.ی بی سی فارسی در مورد برابری جنسیتی صحبت می کرد. متاسفانه از اولش برنامه را ندیدم. طبق یک گزارش از بین 145 کشور مورد بررسی ایران از نظر برابر جنسیتی در چندین فاکتور، از برابری امکانات رفاهی و تحصیلی گرفته تا نقش های کلیدی در سیاست و اقتصاد و... متاسفانه رتبه 141 را کسب کرده بود. جالب بود رتبه عربستان سعودی 134 شده بود. فرض کنیم که این گزارش مغرضانه تنظیم شده! ولی آخه مگه چه قدر؟ هر چه قدر هم مغرضانه احتمالا رتبه ایران از 135 کمتر نمی شد!!!!

تو همه این سال هایی که وبلاگ نوشتم. صحبت کردم یا اعتراض کردم خیلی ها بهم گفتند خسته نشدی از بس به این موضوع چسبیدی؟ خسته نشدی از بس درباره زنان و برابری گفتی؟ این همه بدبختی و مشکل هست تو چسبیدی به این موضوع فقط؟ اه! حالم به هم خورد از بس در مورد زنان نوشتی! یک عده هم که می خواستند مثلا یک فحشی به من بدهند که دلم را بسوزونه می گفتند تو فمینیستی!!!! (البته این عده به خیال خودشون فحش می دادند!)

و من در تمام این سال ها تعجب کردم که چرا از نظر این عده که البته خیلی هاشون هم زن بودند پرداختن به این مسائل احمقانه و پیش پاافتاده است؟

چه چیزی مهم تر از این؟ چه چیزی مهم تر از پرداختن به ریشه و پایه ظلم وارد بر زندگی نصف انسان های دنیا؟

چه طور میشه این همه تبعیض و نابرابری که چه آشکارا و چه زیرپوستی بین دو جنس اتفاق میوفته را نادیده گرفت و گفت این مسائل اصلا مهم نیست؟ چه طور میشه از این ظلم بزرگ گذشت؟

آیا حقیقتا زن هایی که این حرف ها را می زنند هیچ وقت تو زندگیشون از این نابرابری ها ضربه نخورده اند؟ هیچ گاه مورد آزار جنسی، کلامی و فیزیکی مردان قرار نگرفته اند و یک جوری بهشون القا نشده که حقشونه؟ نشده تا به حال به خاطر کار و فعالیتی برابر با مردان مزدی کمتر دریافت کرده باشند؟ نشده کارهای بهترشون نسبت به مردان دیده نشده باشه؟ نشده توی خانواده بین اون ها و برادرشون سر یک اتفاقات ساده مثل بیرون رفتن با دوستان تبعیض اتفاق افتاده باشه؟ نشده به خاطر "جرم بزرگ دختر بودن" از خیلی فعالیت ها، امتیازات، حق ها محروم شده باشند؟ نشده به خاطر جنسیتشون خیلی جاها زیرپوستی احساس گناه نکرده باشند؟ آیا تو ذهن این زن ها هیچ وقت نکرده اند اگه مردی مزاحمت شد لابد تقصیر تو بوده که کاری کردی که مزاحمت شدند؟ نشده به خاطر ترس از دوست داشتنی نبودن و ترک شدن مدام دغدغه فکری زیباتر بودن و لاغرتر شدن داشته باشند؟ نشده احساس کنند یک جایی به خاطر زن بودن مجبورند به کوتاه اومدن، سکوت کردن و باج دادن؟ به خاطر یک وجب بهشتی که نسیه زیر پاشون انداختند آیا بارها و بارها بهشون احساس گناه و عذاب وجدان تزریق نکرده اند؟ بارها ازشون انتظار گذشت و کوتاه اومدن و نادیده گرفتن خواسته ها و حق هاشون را نداشته اند؟ واقعا نشده؟ یعنی این زنان واقعا الان حس می کنند جایگاهشون در زندگی، خانواده، دانشگاه، محل کار و کشور خیلی عادلانه و برابر و عالیه؟

آیا منی که خودم این همه در این باره صحبت می کنم احساس برابری می کنم؟ نه! صادقانه میگم نه! خیلی جاها نابرابری دیدم! خیلی جاها به جرم زن بودن محکوم شدم! من تو دانشگاه به جرم زن بودن و مادر بودن مجبور بودم ساعات بیشتری از همکلاسی مذکر مجردم تو آزمایشگاه بگذرونم! من به جرم دختر بودن هیچ وقت نتونستم با دوستانم بیشتر از ساعت ده بیرون از خونه باشم در حالی که برای برادرم هیچ وقت این گونه نبود! من به جرم جنس دوم بودن هیچ وقت نتونستم اردویی بیشتر از یک روز در دانشگاه برم در حالی که برادرم اول راهنمایی رفت مشهد!!!! من به جرم مادر بودن باید به خاطر تفریح کردن، درس خوندن، فعالیت های اجتماعی داشتن احساس گناه کنم که چرا دارم برای پسرم کم می گذارم! ولی آیا همسرم هم این احساس گناه را داره؟ احتمالا نه! و جالبه بیشتر این ظلم ها توسط زنان بر زنان اعمال میشه! زنانی که در قالب یک مادر دلسوز مدام تو گوش ما میگند جامعه ناامنه! تو دختری! تو زنی! تو مادری! تو ... تو...

ولی در تمام این سال ها هیچ وقت تسلیم نشدم اگرچه در درون درد کشیدم! همیشه گفتم چرا؟ به چالش کشیدم! حرف زدم! حتی اگه بارها احساس تلخ زخم زبان، رانده شدن یا محکوم شدن را تحمل کردم! احساس تنهایی کردم! احساس خلاف جهت حرکت کردن ولی باز تسلیم نشدم!

نمی تونم به خاطر راحت زندگی کردن، رانده نشدن، عذاب نکشیدن یا حس محبوب بودن سکوت کنم، همرنگ جماعت بشم یا منفعلانه تسلیم بشم و بگم همینه که هست! یا زنی گفتن مردی گفتن!

نمی تونم! حتی اگه تنها بشم! قربانی بشم و مجبور به تاوان بشم! ایمان دارم که حتی حرف زدن! اعتراض کردن و بیان چندین و چند باره مشکل باعث میشه کم کم عده بیشتری در این باره فکر کنند و بیشتر بپرسند چرا؟ بیشتر مقاومت کنند و بیشتر دنبال حقشون بگردند. اگه من و امثال من به خاطر کسب راحتی چند روزه در این زندگی چند ساله تسلیم بشیم، نسل زنان مجبور به تسلیم و تحمل تحقیرها، تحریم ها و کمبودهایی است که به جنس دوم و یا حتی سوم سال ها و قرن ها تحمیل میشه...

پس دوستان، من باز می نویسم. باز میگم. باز در این باره فکر می کنم. باز اعتراض می کنم... چون دوست ندارم سال های دیگه رتبه ایران از 141 به 143 رسیده باشه!!!! چون دوست ندارم باور کنم، قبول کنم و بپذیرم که چون زنم و صرف فیزیولوژیم محکومم به قبول این تبعیض ها... اگه همراه منید خوشحالم و اگه تمایل دارید از این به بعد همراه من نباشید ازتون می خواهم چند لحظه فقط چند لحظه به زمان هایی که به جرم جنس دوم بودن متحمل درد شدید، فکر کنید و صادقانه جواب بدید آیا واقعا و حقیقتا مستحق تحمل این درد یا مجازات بودید؟

می نویسم حتی اگه بهم بگند فمینیست و به خیال خودشون بهم فحش داده باشند! در حالی که برای من لذت بخشه که کسی فکر کنه من یک فمینیست واقعی هستم! کسی که شایسته سالاره و انسان ها را به خاطر جنسیت و فیزیولوژیشون به صورت ذاتی محکوم نمی کنه به جنس دوم و زیردست بودن!

[ شنبه 30 آبان 1394 ] [ 10:26 ] [ خانم اردیبهشتی ] [ نظرات (40) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 183843