X
تبلیغات
رایتل

ذهن نوشت های خانم و آقای اردیبهشتی
 
قالب وبلاگ

سلام

پسرک فکر کنم بیست باری این انیمیشن را دید.

 

 

 

انیمیشن در ابتدا به نظر ساده، سرگرم کننده و دلنشینه ولی در پس ظاهر رنگارنگ و پر از نقش و نور، این فیلم کلی پیام جالب و مهم داشت.

داستان درباره اتفاقات ذهنی یک دختر بچه بود که از مینه سوتا به سانفرانسیسکو اسباب کشی کرده بودند. تا قبل از این جابه جایی بزرگ این Joy یا همون شادی و لذت بود که فرماندهی احساسات و خاطرات و عملکرد دختر داستان ما، رایلی را به عهده گرفته بود. پنج خاطره مهم داشت که همه شاد بودند و شخصیت رایلی را ساخته بودند. شادی تا جایی که می تونست سعی می کرد امور همه چیز را به عهده بگیره و غم را در حاشیه قرار بده. فکر می کرد با شادی میشه همه چیز را درست کرد. همه چیز به ظاهر خوب بود تا این که  بر اساس این جابه جایی اتفاقاتی افتاد. هم در بیرون و هم در درون رایلی و به خاطر این اتفاقات شادی و غم از مرکز فرماندهی دور شدند و چالش جدیدشون این بود که به کمک هم به مرکز فرماندهی برگردند.

از طرف دیگه وقتی شادی از مرکز فرماندهی رفت احساسات دیگه که تا به اون روز امکان فرماندهی و خودنمایی نداشتند گیج شده بودند و نمی دونستند چه جوری باید زندگی رایلی را مدیریت کنند. رایلی هم به خاطر نبود شادی احساس گیجی می کرد و نمی دونست با موقعیت جدید چی کار کنه؟ وقتی فرماندهی که قبلا در انحصار یکی بود حالا دست احساسات سرکوب شده افتاده بود اوضاع خراب شد. رایلی پشت سر هم تصمیمات اشتباه گرفت و با هر تصمیمی یکی از قسمت های اساسی شخصیتش تخریب شد.

داستان این تخریب تا جایی پیش رفت که شادی متوجه اشتباهش شد. فهمید بزرگترین اشتباهش این بوده که فکر کرده تنها احساس سالم و درست شادیه و بقیه احساسات را، بخصوص غم را به رسمیت نمی شناخت. در حالی که بدون غم، شادی معنا نمی داد و باید گاهی می گذاشت فرماندهی احساسات دست غم باشه تا همه چیز به روال درست خودش پیش بره.

بعد از این کشف، خاطرات جدید رایلی که شخصیتش را ساخت مخلوطی از همه احساسات بود که حالا مجال بروز و فرماندهی پیدا کرده بودند. حالا کنترل همه چیز دست فقط شادی نبود و همه هیجانات با هم احساسات و وقایع زندگی و عکس العملش را کنترل می کردند.

این داستان زندگی خیلی از ماهاست. ماهایی که یاد گرفتیم تنها احساس پذیرفته شده و خوب و درست شادیه! به همین خاطر غم، خشم، نفرت و ترسمون را مخفی و سرکوب می کنیم و وقتی، روزی، جایی وقتی با اتفاقی مواجه شدیم که دیگه شادی نتونست اون را مدیریت کنه، همه اون احساسات سرکوب شده عنان اختیار ما را در دست می گیرند و طوفانی به راه می اندازند که باعث تخریب خیلی چیزها در درون ما میشه.

به احساسات خودتون، به تک تک هیجاناتتون بها بدهید. همه اون ها سالم و ضروری و حیاتی هستند. وقتی این احساسات حالت ناسالم و تخریب کننده پیدا می کنند که به وقت درستش بروز داده نشند و سرکوب بشند. وقتی این هیجانات در زمان خودشون بروز داده بشند اون شدت زیاد را ندارند. تخریب کننده نیستند چون شدتشون زیاد نیست. مواظب آتش فشان هیجانات سرکوب شده تون باشید، قبل از این که فوران کنه.

پیوست: دیدن این لینک هم خالی از لطف نیست.


بعدا نوشت: پست قبلی را از صفحه اصلی برداشتم. بعد از حدود دو روز که برای چک کردن کامنت ها اومدم، کامنت هایی دیدم که واقعا تعجب کردم. برای همین تصمیم گرفتم که پست را بردارم. امید است از این به بعد طرفداران یک مکتب به نحوی شایسته تر طرفداری خودشون را اعلام کنند.

[ چهارشنبه 25 آذر 1394 ] [ 10:26 ] [ خانم اردیبهشتی ] [ نظرات (25) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 183843